بزرگترين و به روزترین سایت اس ام اس و جوک..شهیاد اس
هر روز به روز با شهیاد اس

 

دختری از کوچه باغی میگذشت…


یک پسر در راه ناگه سبز گشت..


در پی اش افتاد و گفتا او سلام…


بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام…


دختر اما ناگهان و بی درنگ…


سوی او برگشت مانند پلنگ…


گفت با او بچه پروی خفن…


میدهی زحمت به بانویی چو من؟ …


من که نامم هست آزیتای صدر…


من که زیبایم مثال ماه بدر…


من که در نبش خیابان بهار…


میکنم در شرکت رایانه کار…


دختری چون من که خیلی خانمه…


بیشت و شش ساله_مجرد_دیپلمه…


دختری که خانه اش در شهرک است…


کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت…


در چه مورد با تو گردد هم کلام…


با تو من حرفی ندارم والسلام… :|





نوشته شدهدوشنبه 29 مهر 1392 توسط jok2sms
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران