بدبختی ینی مجبور میشی بجای آژانس سر کوچه زنگ بزنی آژانس چهار تا خیابون بالاتر از ترس اینکه مبادا چشم تو چشم بشی با راننده ای که یه روزی قهرمان زندگیت بوده (معلم دوران ابتدایی) …
+++
یارو دو ساعت پشت خط شبکه های ماهواره وایمیسه
وصل که میشه میگه : یه آهنگ به انتخاب خودتون پخش کنید.
اینا آدمای خوشحالین :|
+++
پسره:دیشب به دختره شماره دادم .فرداش اس داده اسمت ,سنت,شغلت شارژم تموم شد از بس بهت فکر کردم شارژ بگیر واسم .محضر جایی سراغ داری .اشکال نداره خودم سراغ دارم ادرسو میفرستم نیم ساعت دیگه اونجا باش شناسنامه یادت نره عشقم .
من:-!
باز من :-!
محضر دار:-o
+++
امروز با یه کیلیپس داشتم حرف میزدم بعد نیم ساعت فهمیدم یه دختر زیرش قایم شده
+++
اعتراف می کنم با رفیقم وایستاده بودیم سر خیابون یکی رد شد به دوستم سلام داد
گفتم : این اسکول مشنگ کی بود ؟
گفت : دامادومونه !!!
+++
عاغا همممممه دور هم نشسته بودیم پسرخالم موبایلش زنگ خورد، یه خورده سرخ و سفید شد تابلو بود مخاطب خاصشه! همه سکوووووووووووووت!
حالا پسرخالم :بله؟ سلام، ممنون شما؟ نخیر اشتباه گرفتین من خودم ده دقیقه دیگه بهتون زنگ می زنم!!!!
+++
وقتي بچه بوديم زنگ يه خونه رو که ميزديم در نميرفتيم،
واميستاديم تا صاحبخونه در رو باز کنه
بعد قدم زنان از جلوش رد ميشديم!
اونم محاسبه ميکرد با خودش ميگفت : کسي که زنگ رو زده الان رسيده سر کوچه پس اينا نيستن!!
از همون طفوليت علم فيزيکمون خوب بود :|
+++
امروز به خاطر من بین دو نفر دعوا شد، هر دوتاشون میخواستن منو داشته باشن :|
اصن اشک تو چشمام جمع شده بود که میتونم واس کسی مهم باشم...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا اینکه دعوا بین دو تا راننده تاکسی بود اصلا واسم مهم نبود... :)))))))
+++
.jpg)