رفتم هِل سبز بخرم، فروشنده گفت چند بسته میخوای؟
.
.
.
.
گفتم: هله دان دان دان هله یدانه یدانه :|
کصافط انداختم بیرون
++++++++++++
اصـولن دعوت مهمون برای مـا حکم میزبانی بازی های المپیک رو داره
کـل زیر سـاخـت هـای خـونمـون دچـار پیشـرفـت هـای چشمگیـری میشـه:D’
++++++++++++
فامیلمون اومده آکواریومم رو دیده می گه غذای مخصوص بهشون میدی؟
پ نه پ پول تو جیبی میدم بهشون خودشون میرن واسه خودشون غذا می خرن
++++++++++++
بهش می گم : زود باش دمپاییتو بده تا سوسکه نرفته
میگه : مگه میخوای بکشیش؟
پ نه پ می خوام بدم سوسکه پاش کنه نجس نشه
+++++++++++++
تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده ۴ لیتری تکون میدیم
طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟
پ نه پ می گیم هورا هورا ما هم از این دبه ها داریم
+++++++++++++
به بابام میگم پول بده
میگه اونی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟ نکنه همشو خرج کردی؟
تا اومدم بگم پـَـ
زد تو دهنم نذاشت حرف بزنم
من فقط می خواستم بگم پس اندازشون کردم
+++++++++++++
مانتوش بیشتر شبیه جلیقه آرایششم که شبیه جن شده
موهاشم مثل آنشلی قرمز کرده و باید با میکروسکوپ روسریشو دید
می گه به نظرت برم بیرون گشت ارشاد می گیرم ؟
پ ن پ می برنت صدا و سیما تو برنامهی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی
+++++++++++++
تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم
یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید
دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟
پ ن پ برد انتی ویروس نصب کنه برام
+++++++++++++
یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی وقتی بود که دیکته تموم میشد و مبصر دفترارو جم میکرد میذاشت رو میز معلم ؛ مام هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما میشه ، نوبتمون که میشد همش چشممون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه … قلبمونم تند تند میزد !!!
+++++++++++++
یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!؟!
افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود …
+++++++++++++
یادش بخیر اوج خوشحالیمون این بود که شیفت صبح بودیم و پنجشنبه ساعت ۱۲ تعطیل میشدیم ، شنبه هم چون بعد از ظهری بودیم ساعت ۱۲ میرفتیم ؛ اوج ناراحتیمونم میشد عکسش !!!
+++++++++++++
تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی
تا یه چک به طرف میزنن فوری از دماغش خون میاد؟
++++++++++++++
داشتم از خونه میرفتم بیرون مامانم پرسید کجا ؟؟!
گفتم بیرون !
برگشته میگه: خوب جای دیگه نریا
++++++++++++++
یکی از دشواریها زمان بچگیم این بوده که نمیدونستم
خوشگل درسته یا خوشکل
البته هنوزم نمیدونما ولی خب دیگه دوشواری نیس
++++++++++++++
یادش بخیر قبل مدرسه که کتاب میخریدیم اول میشستیم عکساشونگاه میکردیم
++++++++++++++
یادش بخیر… همیشه زنگ کلاس ک میخورد قبل از اومدن معلم همه بچه ها میریختن وسط کلاس و شروع میکردن ب مسخره بازى وسرو صدا کردن. بعد ناظم ک از در میومد تو کلاس همه با آنچان سرعتى میرفتن سر جاهاشون مینشستن ک تا حالا هیچ دونده اى تو مسابقات جام جهانى نداشته/
++++++++++++++
یادتونه دیر میرسیدین با یه تیکه شیلنگ توسط ناظم مورد ضرب شتم قرار میگرفتین، تا زنگ اخر فحش “بوق” نصارش میکردین…
+++++++++++++++
اعتراف میکنم یه بار ۱۴فروردین معلم داشت دفتر مشقا رو نگاه میکرد منم ننوشته بودم ۳نفر مونده بود نوبت من بشه زدم زیره گریه بعد ۱۰دقیقه گریه معلم پرسید چی شده؟ گفتم دفتر مشقمو دزدیدن نیست!
هیچی دیگه یه ۲۰ به من داد به بقیه هم یه منفی داد! یه همچین ادم با سیاستی هستم من …