بزرگترين و به روزترین سایت اس ام اس و جوک..شهیاد اس
هر روز به روز با شهیاد اس

روایت داریم که:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

میبینم که مومن شدی دنبال روایت میگردی؟

:|

تادیروز دنبال +18 میگشتی

خدا رو شکر اومدی تو صراط مستقیم

+++

دهانم پر از حرف است.... حیف با دهان پر نباید حرف زد!

+++

دختره اومده تو اسباب بازی فروشی

برگشته میگه این پلنگ صورتیتون رنگبندی داره؟

یعنی داغون شدما! می فهمی؟ داغون!

+++

خاطرات یك دختر:          اﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﯽ ﺷﻮﻫﺮﯼ :::::::::          ﺗﻮ ویچت ﺑﻪ ﻳﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺎﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻳﻡ؟          ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ، ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﭼﺮﺍ؟          ﮔﻔﺖ ﭼﻮﻥ ﻣﺘﺎﻫﻠﻢ !!!          ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﻛﻲ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩﻱ؟ !          ﮔﻔﺖ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ !          ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺑﭽﻢ ﺩﺍﺭﻱ؟          ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺍﺭﻡ !          ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻳﻨﺎﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻲ؟          ﮔﻔﺖ : ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻤﺸﻮ ﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺘﻲ !!          ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﻳﻨﻲ ﭼﻲ؟ !          ﮔﻔﺖ : ﺍﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﯾﯿﺘﻢ .....!          ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﺎﻡ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺗﻮ ویچت ﭼﻪ ﻏﻠﻄﻲ ﻣﻴﻜﻨﻲ?????

+++

 لحظه ای پیش حس درس خواندن به من دست داد! صدقه دادم، بحمد ا... برطرف شد...!!!

+++

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺟﺎﻟﺐ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑه ﺩﺧﺘﺮﺍ :          ﻳﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺳﺮﻱ ﻣﻴﻮﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻤﻬﺎ ﺗﻴﮑﻪ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ .          ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﻱ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺑﺮﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ …          ﻗﻀﻴﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﺳﻴﺪ … )ﻣﻴﺪﻭﻧﻴﺪﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻋﺪﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﭘﺴﺮﻫﺎﻱ ﺟﺎﻥ ﺑﺮ ﮐﻒ .....(!!ﺟﻠﺴﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻤﻲ ﺩﻳﺮ          ﺍﻭﻣﺪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮﺟﻴﻪ ﺩﻳﺮ ﺁﻣﺪﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﻴﻮﻣﺪﻡ ﺩﻳﺪﻡ ﻳﻪ ﺻﻒ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﺷﺪﻩ ﺗﻌﺠﺐ          ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﭼﻲ ﺷﺪﻩ؟ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ :ﺑﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﻲ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻴﺪﻥ !!!...          ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻫﺎ ﭘﺎﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ،ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﮐﺠﺎ ﻣﻴﺮﻳﺪ؟ ﻭﻗﺘﺶ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ 8 ﺑﻮﺩ ! ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻼﺱ ﺭﻓﺖ رو          ﻫﻮاااا ﺍ !!!!!! ینی هرپسری کپی نکنه شلغمه.  بخخخخددداااااا

+++

سه نفر یه یخچال میخرن میخوان اونو ببرن تو خونشووون طبقه  10 بعد از مشقتهای زیاد به طبقه 9 میرسن بعد تصمیم میگرن کمی استراحت کنن دوباره به کارشون ادامه بدن. یکی از اونها میگه من میرم از پایین میشمارم ببینم طبقه چندمیم. خلاصه میره پایین دوباره میات بالا. میات به دوستاش میگه یه خبر خوب یه خبر بد براتون دارم. خوب میگن خبر خوبه رو بگووو. میگه یه طبقه دیگه مونده میرسیم طبقه 10و خبر بده اینه که اپارتمانه رو اشتباه اومدیم

+++

تفکر عمیق حیف نون : اگر ادیسون نبود ، باید تو تاریکی تلویزیون نگاه می کردیم !!!!!!!!!!

+++

به حیف نون میگن امتحان رانندگی قبول شدی ؟

میگه معلوم نیست ، ماشینو زدم تو دیوار ، سرهنگه رفته تو کما ، منتظرم برگرده ببینم قبول شدم یا نه !!!!!!!!

+++

دختره پست گذاشته:دلم برای یک نفر تنگ است. نه میدانم نامش چیست و نه میدانم چه می کند . حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم. لبخندش را هم ندیده ام. فقط میدانم که باید باشد و نیست !خوب مستقیم بگو یکی بیاد منو بگیره، من شوهر میخوام.. این اَدا اصولا چیه دیگه !

+++

يك ژايني بعد از 15 سال به يك مورچه ياد ميده كه با چوب غذا بخوره بد اون رو مياره تو ميدان تا به مردم نشان بده مردم هم دور تادور ميايستن تا نگاه كنند . حیف نون  داشته از اونجا رد مي شده مي بينه همه عقب وايستادن و يك مورچه هم اون وسط هست ميره باپا مورچه رو له ميكنه ميگه اخه مورچه هم ترس داره

+++

پیرزنه توی اتوبوس هی میگفته: «نی نای نا نای نی نای نای»، همه هم دست می‌زدن براش، آخرش دست می‌کنه توی کیفش، دندوناشو در میاره میذاره و میگه: «نیاوران نیگه دار»!

+++

دختری بود که هر روز وقتی به خانه برمیگشت پسر جوانی را میدید ک روبروی در منزلشان در خودروی خود نشسته است .بعدها باتوجه به اینکه هرروز او را میدید،موضوع براش عادی شد.در واقع پسره بسیار باادب بود بطوریکه حتی نگاهی به دختر نمیکرد وسرش همیشه پایین بود.با اینکه ابتدا از وجودش روبروی منزل ناراحت شد،اما از طرفی هم خوشحال بود چون فکر میکرد که حتما"برای او امده ،هروقت ماشینشو میدید قلبش شروع به تپیدن میکرد نزد خود میگفت باید هرچه زودتر ازدواج کرد...مدتی گذشت...حوصله اش سرامد پسرهم حرکتی نمیکرد،نه خواستگاری...!نه علامتی...البته باتوجه به املاک وثروت پدرش میترسید پدرش هم اورا نپذیرد.یک روز به خودش جرات دادو با اعتماد به نفس به سمت پسر حرکت کرد.اماهرچه نزدیکتر میشد تپش قلبش از استرس بیشترمیشد.برای اولین باراورااز نزدیک میدید.پسرمتوسط الحال بود ،امااین مهم نبود.نزدیک ترشد دید پسرسرش پایین و موبایل به دست در ماشین ریلکس نشسته است.کمی دست پاچه شد اما با صدای رسا از پسرجوان پرسید:ببخشید چرا همیشه شما را روبروی منزلمان میبینم !؟پسرجوان خیلی عادی وبا خونسردی جواب داد:چون ""وایفای""شما پسورد نداره.

+++





نوشته شدهشنبه 10 خرداد 1393
توسط شهیاد اس
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران